ذبيح الله صفا
1124
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
روح الامين ديوانى از غزل در پنجهزار بيت دارد بنام گلستان ناز و در مقدمهيى كه بر آن نوشته گفته است كه غزلهاى آغاز عهد شاعرى اوست . نسخهيى از اين ديوان بشمارهء 284 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد و شاعر در غزلهاى آنگاه « روح الامين » و گاه « روح امين » تخلص مىكند . با توجه به آنچه دربارهء اثرهاى روح الامين گفتهايم معلوم مىشود كه عدد بيتهاى كلياتش ( خواه خمسهء او و خواه يكى دو منظومهء خارج از خمسه و ديوان غزلهايش ) بحدود سىهزار بيت بالغ مىشود و خيلى بيش از آنست كه نصرآبادى شماره كرده بود ، و شگفت است كه ميرجمله اين همه شعر را با اشتغالهاى درازآهنگ ديوانى خود سروده است و اين نبود مگر نتيجهء قوت طبع و آسانى نظم شعر براى او و نيز زبان بسيار ساده و روانى كه براى شاعرى اختيار كرده بود . شيوهء او در شاعرى همانست كه در سدهء دهم و اوايل سدهء يازدهم در اثرهاى بسيارى از شاعران مىبينيم . سخنش ساده و روان و توانائيش در مثنوى بيشتر از غزلست . غزلهايش بيشتر به طرز وقوع و بيان حال خود در وصال و هجران است و از معانى حكمى و عرفانى در آنها كمتر نشانى ديده مىشود و بعيد نيست كه اين وضع نتيجهء جوانى شاعر هنگام تنظيم « گلستان ناز » بوده باشد . از اوست : دلا هم گريه شد با شمع مجلس چشم تر امشب * ز طوفانى كه خواهد شد ترا كردم خبر امشب كنم مانند گلبن بر چمن هردم گلافشانى * اگر آن شمع آتشبار را گيرم ببر امشب بود يا رب كه بخت من كند امشب چراغانى * بگردد دست پرداغم بگرد آن كمر امشب فتاده گرچه آن آتش ز بزمم دور تر ليكن * ز شبهاى دگر سوزد دلم را بيشتر امشب ز سوز سينهام تار نظر گشتست آتشبار * ندانم زآن به روى يار خود كردن نظر امشب * چشم سياه مست تو تا بادهنوش گشت * شد شيشهگر سپهر و هوا ميفروش گشت تنها همين نه لاله بدورت پياله خور * زاهد بكنج صومعه هم بادهنوش گشت صوفى شدند خلق جهان سربسر ز شوق * تا آفتاب روى تو پشمينهپوش گشت